تبليغاتX
شروعی دوباره تا فتح تاریخ! با ما باشید
 
اینجا از نو شروع میکنیم
 

 

در تحول حرف از درون است ، از روح نه پوسته و ظاهر ؛ جنس تحول از حال است نه قال .  زماني كه دعاي تحويل را مي خوانيم « يا محول الحول والاحوال  حول حالنا الا احسن الحال » منظور اين نيست كه خدايا لباس هاي مرا بهتر كن يا ظاهر مرا زيبا كن ، نه ! يك احسن حال ي منظور است كه در آن رفع رزائل اخلاقي و داشتن سجايا است ، مي خواهيم به اين وضع حول كنيم.

احسن حال حوزه كجاست ؟ آن سازمان علمي پويا ، مانا و پيشرو  چه ويژگي دارد كه بايست به سمت آن حول كرد ؟

...و خداوند رحمت كند كسي را كه بداند ؛ از كجا آمده ، براي چه آمده و به كجا مي رود.

۱- جامع نگری دین     ۲- شاخه سازی       ۳- کاربردی سازی      ۴- فرا اندیشه

۵- حصن حصین       ۶- جهاد       ۷- پژوهش محوری       ۸-ارتباطات مردمی   ۹- همزبانی

تعجیل در فرج صاحبامان صلواتی ختم فرمایید

جهت مطاله بیشتر به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
  نوشته شده در  ساعت 16  توسط هزار  | 
در ادامه باید گفت:

البته نباید فراموش کرد که در جهان امروز که شبکه گسترده ی دانشگاه در تمامی عرصه ها چه کمی و چه کیفی نفوذ کرده است  و خود را تنها مرجع علمی جهان می داند ! این حیات نیمه جان حوزه توانسته است مرزهای این جهان تک قطبی را بشکند و فرصتی برای آزاد اندیشی و حقیقت جویی فرزندان آدم باز گذارد! که این نیست مگر لطف پروردگار و همت والا و جان برکفی روحانیت در طول تاریخ...

اما همین موضوع است که وظیفه ی حوزه را سنگین تر می کند. حوزه به عنوان نماینده ی دین در این وامانده دنیا باید نشان دهد که تاریخ انبیا مجموعه ای از افسانه های کهن نیست که زیر دست این و آن باشد باید نشان دهد که نهضت انبیا حقیقت جاوید تاریخ است و دین ، این ثمره ی نهضت انبیا توانایی آن را دارد که زمام اداره ی جهان را بر عهده گیرد.

کاری که حوزه لازم است برای احیای حیات و تغییر این سرنوشت خودخواسته انجام دهد نوعی بازگشت به گذشته است! بازگشت به مکتب انبیا و در این راستا باید دید روشمندی سازمان دین پژوهی و آموزشی انبیا چگونه بوده است و امروز چه واجب و حرامی بر حوزه باید بگذرد؟

 

 

  نوشته شده در  ساعت 17  توسط هزار  | 
 

خواه به پذیریم یا نه ! روندی که حوزه در پیش گرفته است یک پایان مشخص و کاملا روشن دارد؟ انزوای مطلق و حذف کامل از تمام معادلات اجتماعی ، سیاسی و اندیشه ای جامعه! آنهم نه جامعه ی سکولار  بلکه جامعه ی اسلامی ! ( یا بهتر بگوییم جامعه مسلمان) تا چندی دیگر حوزه را باید در موزه های تاریخ تمدن جستجو کرد و از پیر مرد های شهر آدرس چند موزه ی علمیه را پرسید که احتمالا تا آن زمان به فرهنگسرا ، پژوهش سرا و امثال آن تغییر نام یافته اند...

دین برنامه جامع زندگی سعادتمندانه ی انسان

زمانی که دانشکده ی الاهیات و جامعه الزهرا و جامعه المصطفی تاسیس شدند ( جامعه برگردان عربی کلمه یونیورسیته است!!!) ! زمانی که طلاب به دنبال تطبیق مدرک تحصیلی خود با نظام دانشگاهی افتادند و زمانی که... صدای الرحمن حوزه بلند شده بود ! آژیر قرمزی بود و معنا و مفهوم آن این بود که حتی برطرف کردن نیاز فقهی جامعه را نیز دانشگاه بر دوش خواهد گرفت و دیگر هیچ نیازی به وجود حوزه نیست... حوزه باید به تاریخ بپیوندد و این سرنوشت را نه آمریکا بر ما تحمیل کرد نه صهیونیسم و یا امثال آن ! این پایانی است که خودمان انتخاب کرده ایم...

دلیل آن نیز بسیار روشن است : جامعه اسلامی در قرن حاضر و به ویژه بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی دارای شرایط جدیدی شده بود ، نیاز های فراوان که برخی ها نسبت به گذشته توسعه یافته و برخی دیگر از نو ایجاد شده بودند . حکومت اسلامی می خواهد جامعه را هدایت کند و نیاز به الگو دارد ! نظام حکومت مرکزی یا قدرت ایالتی ؟! مجلس شورا و یا ولایت ؟! انتخاب یا انتصاب؟ و.... آیا اسلام حرفی ندارد؟!

این جامعه نیاز های اقتصادی دارد! موسسات مالی ! قوانین تجاری ! اشتغال! تورم! توسعه! و... حرف اسلام در این باره چیست ؟

 برنامه مدون و دقیق برای سیاست خارجی ! تعالیم و قوانین نیروهای مسلح و نظامی ! صنعت ! پزشکی ! کشاورزی ! تعاون ! تاریخ و هزاران عرصه ی جدید کوچک و بزرگ دیگر ! آیا دین حرفی برای گفتن دارد؟ با نگاهی گذرا به آیات و روایات معصومین و همچنین سیره ی عملی ائمه هدی به راحتی می توان فهمید که دین پاسخ هایی کامل ، جامع و عملی برای تمامی این نیاز ها دارد ! اما آیا حوزه ظرفیت وجودی دین را پزیرفته است ! نگاه حوزه به دین چیست ؟ مجموعه ای از آداب طهارت!! آیا حوزه، دین را به صورت مجموعه ای از قوانین علمی برای داشتن زندگی سعادتمند انسان و جلب رضای خداوند نمی پذیرد!... آیا حوزه دین را به صورت یک مجموعه کل می شناسد یا تنها بخشی از آن را می خواهد که کارش را راحتتر و آسان تر می کند...

اگر حوزه قرار است دین پژوهی کند پس مجتهدین پزشکی آن کجایند!؟ آیا آیات و روایات طب ، سلامت و پزشکی جزوی از دین نیستند؟! مجتهدین معماری کجایند؟! مجتهدین سیاست ؟! علمای کشاورزی ؟! علمای شیمی؟! مجتهدین اقتصاد!؟ و... شاید برای بسیاری موجب تعجب باشد و یا عده ای را بخنده آورد !!! اما به این آقایان معظم بگویید جابربن حیان (پدر علم شیمی جهان ) را امام صادق علیه السلام تربیت کرده اند! نامه های حکومت داری نهج البلاغه را امام علی علیه السلام نگاشته اند! حکمت های روانشناسانه ی صحیفه سجادیه ،بخشی از سخنان آن بزرگوار است ! به ایشان بگویید حضرت امام علی علیه السلام پادگان آموزشی نظامی داشته اند! به ایشان بگوئید صدها هزار آیه و روایت در باره پزشکی را بخوانند و بگویند آیا ایشان جزو دین هستند یا خیر!؟

 انسان و جامعه به سعادت و کمال مطلوب نمی رسندمگر با اجرای جامع و کامل دین! و برخورد گزینشی حوزه با آن -که گستره ی  عرصه های دین را رها کرده و تنها  مسائل فقهی و اخلاقی را دین می داند - حاصلی جز برجای گذاردن چند موزه ی علمیه در کوچه پس کوچه های خیابان ارم برای آیندگان در بر نخواهد داشت...

بدون پایان

به قول مهدی: تعجیل ظهور وتر آل فاطمه ، سلام الله علیهم اجمعین ، صلوات ختم فرمایید...

  نوشته شده در  ساعت 0  توسط هزار  | 
زمانی که با رضا و چندی از دیگر دوستان صحبت می کردیم  روشن شد که برخی مفاهیم هنوز نتوانسته شفافیت خود را بدست بیاورد لذا لازم شد تا این نوشته تحریر شود.

 

باید بپذیریم که تمامی تمدن های بشری برای شکل گیری و ادامه حیات بیش از نیاز به رودخانه! کوه! و آفتاب ! به ذرادخانه ی اندیشه ای نیاز دارد تا بتواند هویت خود را توجیح ! باز یابی و تصحیح کند . زمانی که جامعه نتواند دلیلی موجه برای بقای تمدنی بیابد و فلسفه وجودی این تمدن مورد شک و ابهام و یا نقض قرار گیرد آن روز پایان تاریخ انقضا مصرف آن تمدن است و انشان بر اساس فطرت سعادت طلب خود دیگر اجازه حیات به او را نمی دهد، از این روست که بار حفظ هر تمدن بر دوش ذرادخانه های فکری آن است تا بتواند با ایراد یابی و تصحیح در مدل های عملی ، کارامدی و فلسفه وجودی خود را به اثبات رسانیده و عمر خود را تمدید کند.

تمدن الحادی غرب نیز از این حکم مستثنا نیست ! او که با نفی خدا ، توحید ودین  پا به عرصه وجود گذارده بود راهی جز اصالت دادن به انسان و شعار رفاه و سعادت در دنیا را نداشت! او انبیا ، دین و خدا ( و به تبعش روز معاد و زندگی جاودان انسان)  را از معادلات خود حذف کرده بود و تنها یک فاکتور برایش باقی مانده بود!!! حیات دنیوی بشر...

این تمدن نوپای و کهنه حرف در اولین گام می بایست به فکر زراد خانه اندیشه ای خود باشد! و یونیورسیته آن سازمانی بود که شیطان برای اثبات کسب سعادت در نفی خدا انتخاب کرد! یونیورسیته میخواست - ویا باید- بهشت موصوف پیامبران را در همین دنیا به تصویر بکشد و نیاز فطری بشر را به انبیا ، معاد و فردوس را در این دنیای پایان پذیر و کوتاه برآورده کند و در این معادله ساینس همان خدای پرستیدنی بود « صدر: آكادمي – دانش‌گاه – جزئي از كلان جريان مدرن است؛ يك جزء معنادار و داراي مسئوليت. دنياي مدرن اين روزها ديگر پول‌هايش را به اربابان كليسا نمي‌دهد تا از ايشان بهشت بخرد، بل كه آن‌ها را سرمايه‌گزاري مي‌كند تا بهشتش را در هم‌اين كره‌ي خاكي بسازد. بهشت دنياي مدرن ده‌كده‌اي كروي با پنج قاره و چند اقيانوس و دو قطب است؛ طويله‌اي دل‌پذير و خوش آب و رنگ، كه اساتيد هيأت علمي و معمار‌ها و نقاشان و جامعه‌شناسان و صنعت‌گران و بانك‌داران و طراحان مد و رقاصان و هنرپيشه‌ها و نوازنده‌گان و شومن‌ها و روسپي‌ها بنايش مي‌كنند. آدم‌هاي مدرن اين غفلت‌آباد ديگر از معجزه حيرت نمي‌كنند، زيرا مي‌توانند به سينما بروند؛ آن‌ها نيازي به ارسال رسل حس نمي‌كنند، چه پيام‌بران خويش را دارند؛ آكادميسين‌ها؛ كه به اعجاز فن‌آوري همه را بر پرستش ساينس مؤمن ساخته‌اند و بر آنند كه بر اين آيين، انسان را به بهشت برسانند.»

 دانش گاه در هر جای این کره خاکی و یا حتی خارج از آن هم  که باشد دانش گاه است با تمام مفاهیم و مشخصاتش و با جان و دل در حفظ و حراست از اندیشه الحادی مدرن می کوشد  خواه با دانشجوی مسلمان و یا لائیک. این کلمات برای یونیورسیته مفهوم ممیزی ایجاد نمی کند و از این روست که به راحتی دانش گاه شریف را با هاروارد مقایسه می کنند تا معلوم شود کدامیک توانسته اند خدمت بیشتری به این تمدن نا مشروع داشته باشند  -توضیح عامیانه : مقایسه بین دو جنس مشابه صورت می گیرد و هیچ انسان عاقلی تلفن را با دریا مقایسه نمی کند-  با همین مثال ساده و روزمره به راحتی می توان درک کرد که دانشگاه تهران با آن نماز جمعه ی هفتگی اش با هاروارد تفاوتی ندارد . هر دو در یک مسیر در یک سازمان با یک الگو و یک مفهوم و هدف حیات می کنند منتها یکی قوی تر و یکی ضعیف تر...

از این روست که عرض می کنیم : سیستم دانشگاه جهانی...

 

اما این روند پایدار نبود و یونیورسیته نیز با تمام تلاشش نمی تواند سعادت و خوشبختی انسان را تامین کند نه تکنلوژی نه دمکراسی نه ثروت نه ساینس آن چیزی نیست که انسان در طلب آن است. انسان بیشتر از آنکه به ثروت نیاز داشته باشد به عدالت نیاز دارد و بیشتر از رفاه به سعادت و بیش از دنیای فانی در فکر حیات ابدی خویش است  و از ساینس بیشتر به پرستش خداوند نیاز دارد   - شاهد آن آمار بالای فقرا، طلاق و وحشی گری در کشور های مدرن غربی ، میزان بالای خود کشی در این کشور ها ، پوچ گرایی، شیطان پرستی و رپ - در این جهان نفس زده و دور از تعالیم انبیا ثروتمندان از پوچی و فقرا از فقر دلیلی برای معاش نمی بینند تکنلوژی هر گامی که بر می دارد حیات بشر را به مخاطره می اندازد ، محاسبات اقتصادی و سیاسی غلط از آب در می آیند و این ماجرا را پایانی نیست...  فطرت الهی  انسان با دمکراسی و تکنلوژی آرام نمی گیرد روح والای انسانی هیچ گاه در برابر ساینس تعظیم نمی کند و این همان دوگانگی وجودی و فلسفی غرب است که پاسخی برای آن نیست و بازنده ی این جنگ با خدا  از پیش مشخص است و کسی  یارای ایستدگی در برابر حکم الهی را ندارد .

انذار: آفریننده ی انسان سعادت او را در پذیرش ولایت خود قرار داده است نه ولایت نفس و جز این راهی برای رسیدن به آن نیست و فطرت الهی انسان به کمال خویش نمی رسد مگر آنکه مطیع فرمان وحی شود... 

به قول مهدی: تعجیل ظهور وتر آل فاطمه ، سلام الله علیهم اجمعین ، صلوات ختم فرمایید...

 

  نوشته شده در  ساعت 19  توسط هزار  | 

امروز هر تلاشی بر خلاف یکی شدن این دو نظام فکری (حوزه و دانشگاه) در جهان محکوم به شکست است!

(ادامه از نوشته ی قبل)
باید اعتراف کرد که امام خمینی (ره) اندیشمند و حقیقت مداری بود که خارج از زمان و مکان  زندگی می کرد و منش ، کردار و سخنانش نه تنها در زمان خود بلکه در هر زمان و مکان دیگری طراوت و نشاط لازم را دارد.
شاید زمانی که مفتح از وحدت حوزه و دانشگاه سخن می گفت کمتر کسی می توانست شرایط امروز جهان را تصور کند که نه دین به دنبال پاسخ های زندگی بشر است و نه ایدئولوژی های مادی و انسانی جواب های صحیحی برای آن دارد! دو مسیر مدعی سعادت بشر در بن بست فکری خویش وا مانده اند و بشر امروز تنها تر از همیشه به دنبال راه نجات میگردد...

در زمانی که بحث های وحدت در میان این دو امر پیش آمد بسیاری فکر می کردند که قرار است فیضیه به کمک شریف بیاید و سبب نجات او شود و به همین علت دو جبهه متقابل تشکیل شد . حال آنکه حیات هر دوی آنها وابسته به این امر بود ! دانشگاه تهی از معارف دین وحوزه ی دور افتاده از جامعه هیچکدام نمی توانند راهی به سعادت انسان داشته باشند.! و وحدت به معنای اخص کلمه یعنی یکتایی و یکی شدن ، تنها راهی است که در پیش رو داریم... در آن سالها و هنوز بسیاری فکر می کنند که وحدت به معنای پایان تقابل و سهم خواهی این دو سازمان اندیشه ای است (که یکی بر پایه ی وحی و عقل استوار است و دیگری بر پایه ی اوهام و تفکرات بشر ) و می توان با برگزاری چند همایش و یا حضور چند طلبه در شریف به آن دست یافت - چه آن انسجام است نه وحدت-... و راه خمینی باز به فراموشی سپرده شد.

و امروز هر تلاشی بر خلاف یکی شدن این دو نظام فکری در جهان محکوم به شکست است !نه اینکه ما بخواهیم یا نه ، این تقدیر الهی برای آینده ی فرزندان آدم است  و حرکت جهان به این سمت پیش می رود. امروز حوزه به عنوان اصلی ترین سازمان اندیشه ای توحیدی باید به درک نیاز های بشر تن در دهد و به متن جامعه بازگشت کند و دانشگاه نیز راهی جز گردش عملی به حول محور توحید ، وحی و ولایت ندارد. آن روز است که دیگر فرقی بین فیضیه و شریف نیست ! و وحدت ظهوری واقعی می یابد! فیضیه همانکاری را می کند که شریف و دانشگاه همان راهی را می رود که حوزه...

 و انقلاب اسلامی آغازی بود بر این جنبش عظیم که انسان برای خوشبختی و سعادت در دنیا و معاد می بایست تحت تربیت تعالیم متعالی انبیا قرار گیرد و امید است با آغاز ده ی چهارم آن جوانان متعهد ایران اسلامی بتوانند پرچمدار نجات بشریت در آشفته دنیای امروز باشند.

 نا پایان...

به قول مهدی: تعجیل ظهور وتر آل فاطمه ، سلام الله علیهم اجمعین ، صلوات ختم فرمایید...

  نوشته شده در  ساعت 10  توسط هزار  | 

مدرسه فيضيه

حدود 13 قرن از تاسیس اولین مرکز علمی اسلامی بدست امام صادق علیه السلام می گذرد. مرجعی علمی و تخصصی که پاسخ نیاز های جامعه را طبق الگوی اسلامی می دهد. این پایگاه آرام آرام مورد توجه مردم قرار گرفت و توانست با برقراری رابطه ای صمیمانه با جامعه و درک به موقع و صحیح نیاز ها، جامعه ی خود را به سمت تعالی و سعادت هدایت کند. این ارتباط قوی ، بی ریا و دوستانه با سطوح مختلف جامعه باعث شد تا از سویی معیشت مردم، عالمانه و زیبا گردد و از سوی دیگر علما و محققین عضو جدا نشدنی جامعه و مرجع تمامی سوالات و احتیاجات مردم  قلمداد شوند .

۱۳ قرن بعد، بزرگترین انقلاب بشر در عصر خود رویداد و پدیده ای به نام حکومت اسلامی پا به عرصه حیات مجدد خود گذارد. اما در زمان غیبت امام معصوم  چگونه می توان حکومت اسلامی بنا کرد؟ این سوالی بود که حیات فرزندان آدم را تحت شعاع قرار می داد و پاسخ آن برای روح الله و یارانش چندان غریب نبود ! راهی جز بنای حکومت انتظار بر پایه های قرآن ، روایت و عقل اسلامی نبود.

 زرادخانه ای لازم بود تا نیازهای جامعه ی بشری عصر حکومت انتظار  را از ژرفای معارف اسلامی استخراج، تدوین و تبیین نماید. در این زمان تمام نگاه ها به سمت فیضیه و قم معطوف شد ! حوزه که توانسته بود صدها سال پا  به پای جامعه  (و گاها بسیار جلو تر) حرکت کند و نقش خود را به خوبی ایفا نموده بود، امروز نیز می توانست  سوالات جدید این جامعه را پاسخ دهد. اما آینده آنگونه که نشان می دهد پیش نمی آید!!! حوزه با قبول حکومت اسلامی نیازی به حضور خود ندید و فکر می کرد که دیگر زمان برداشت فرا رسیده! و این در حالی بود که انقلاب تازه توانسته بود مزرعه حضور انسان را آماده ی کشت کند... به هر حال حوزه در خواب زمستانی فرو رفته بود و تمایلی نیز به بیدار شدن در او دیده نمی شد ! زمین های آماده به  کشت پر شدند از علف های هرز  و در بین هیاهو و خش خش این علف ها فریاد های باغبان شنیده نشد...

در این زمان دانشگاه که میدان را خالی می دید، فرصت را غنیمت شمرد و خود نمایی کرد .امادانشگاه بر آمده از دل جامعه نبود - یک عنصر الحاقی - و نمی توانست نقش موثری در حکومت انتظار داشته باشد لاجرم مجبور شد تا برای مدتی هم که شده ظاهری اسلامی و دینی به خود دهد. اما شریف ( به عنوان سردمدار سیستم دانشگاه جهانی در ایران) خوب می دانست که برایندی از تفکرات و اندیشه های الهادی و غیر توحیدی است که پایه اش بر نفی خداوند استوار گشته و با چسباندن چند واحد بینش اسلامی و اجباری کردن حجاب !! و یا اقامه نماز جمعه اسلامی نمی شود ؛ شریف عضو کوچکی از حوزه ی جهانی اندیشه ی کفر آمیز غرب ( سیستم دانشگاه جهانی) است که الان تنها نام  اسلام را یدک می کشد !!! به هر حال شریف توانست جای خالی فیضیه را برای پاسخ به نیاز های جامعه ( البته با مبانی تعریف شده ی خودش) پر کند. و گویی فیضیه در خواب مرده بود و با تکان هایی گاه به گاه- که بیشتر شبیه سکرات موت- بود اعلام حیات می کرد و شریف آرام آرام شریان های حیاطی قم را می بست - دانشکده حدیث ،دانشکده الهیات ، دانشکده ی فلسفه و...

مراسم اعطای دکتری افتخاری دانشگاه شریف! مسئولین با لباس رسمی دانشگاه!!!! حضور دارند

گویا به راستی فیضیه مرده است و نه تنها قرار نیست پاسخ نیاز های جدید را بدهد بلکه دیگر دانشگاه آمده تا سولات فقهی را نیز پاسخ گوید و هیچ جایی را برای احیای فیضیه باقی نگذارد.

شریف در مدت کوتاهی حضور خود را اثبات کرد اما هیچ گاه نتوانست در جامعه پایگاهی مردمی بدست آورد به همین دلیل هر روز حیات خود را در معرض خطر می دید، شریف خوب می دانست که قرآن های بر نیزه شده-ظاهر اسلامی تصنعی-!!! روزی خواهند افتاد و او  فلسفی وجودی خود را از دست می دهد  ، پس باید برای آن روز خود را آماده می کرد... جامعه نیازمند!؟! این راهی بود که دانشگاه انتخاب کرد، باید جامعه را به خود نیاز مند می کرد! اشتغال ، صنعت ، دین و دیگر شریان ها حیاتی جامعه را بدست گرفت ، تا هیچگاه کسی تصور حذف دانشگاه را نکند- گویا سکه های معاویه هنوز از قیمت نیفتاده اند -

تظاهرات دختران ؟ دانشجوی دانشگاه شریف برای برداشتن قانون حجاب و برابری در دانشگاه ها !؟!؟

سال هاست قرآن های بر نیزه ی عمروعاص را موریانه تکه تکه کرده و باطن الهادی دانشگاه در حال ظاهر شدن است اماه هنوز کسی به فلسفه وجودی شریف شک نبرده بود؟!؟ چرا؟ چون با هزار سوال و هزاران هجمه روبرو می شد! دانشجویانی که به دنبال بدست آوردن موقعیت شغلی و اجتماعی با آمال و آرزوهای بلند پا به دانشگاه گذاشته اند!!! صنعت که توسعه خود را وابسته به دانشگاه تصور می کند!!! اقتصاد که نجات خود را بر روی کاغذ های باطله ی دانشگاه دنبال می کند!!! و اندیشه ی غیر توحیدی غرب که حیات و حضور خود را در گرو حضور شریف می بیند!... 

آتش زدن پرچم آمریکا

 و این وعده ی خداوند است که ظلم هیچگاه پایدار نمی ماند! امروز با شکسته شدن بت غرب در جهان اندیشه های کفر آمیز آن نیز مورد سوال جدی قرار گرفته اند و در راس آن ذرادخانه نظری و اندیشه ای که به جسد این گوساله ی سامری جان القا می کرد- نظام فکری دانشگاه-

امروز سوالات مهمی در مقابل فرزندان آدم قرار گرفته است!  آیا اومانیسم و رفاه زدگی می تواند بشریت را به سعادت برساند؟ آیا سوسیالیسم دلیلی برای ادامه حیات خود دارد؟ آیا صنعت ، اشتغال ، اقتصاد و در دید کلی جامعه به دانشگاه نیازی دارند؟ آیا زمان آن نرسده است که به سمت خداوند باز گردیم؟؟؟

شریف پس از دو ده حیات نامشروع اکنون ازمهلال و درون پوسی خود را به وضوح نظاره می کند و راه  را بر خود نمی بیند جز شماردن نفس های آخر...

۱۰ ، ۹ ، ۸ ، ۷ ، ۶ ، ۵ ، ۴ ، ۳ ،...

به قول مهدی: تعجیل ظهور وتر آل فاطمه ، سلام الله علیهم اجمعین ، صلوات ختم فرمایید...

 

  نوشته شده در  ساعت 19  توسط هزار  | 
نشت نشا ي رضا امير خاني را كه خوانده ايد! مي خواستم عنوان اين پست را "نشاي انديشه" بگذارم اما نتوانستم از بی هویتی تفکر مان بگذرم...

 

امير خاني واقعیت دانشگاه را بخوبی درک کرده و آن را به عنوان یک نظام کلی جهاني پذیرفته است و می داند که فرقی نمی کند این دانشگاه شریف باشد یا هاروارد صنعتي باشد يا انساني... رضا تفكر حاكم بر هاروارد را به عنوان انديشه ي مرجع خود پذيرفته و نقدش بر اين است كه چرا ترجمه مي كنيم؟ چرا خود نمي نويسيم ؟ چرا پرسش هاي آكادميك پاسخ نياز كشور نيست؟... و اين همان اشتباهي  است كه برخي از روشن فكران حتي كساني مثل امير خاني به گونه اي نا خود آگاه مرتكب مي شوند.

زماني كه شما تفكر هاروارد را ( به عنوان زرادخانه اصلي حاكميت سکولار بر جهان) مي پذيريد ديگر فرقي نمي كند كه به كدام سوال پاسخ دهيد! ترجمه كنيد يا بنويسيد! چون نتيجه آن تماما به  نفع هاروارد تمام مي شود و تنها بازنده ي اين بازي شما هستيد! هرمي  را تصور كنيد كه تمام اجزاي داخلي خود را به سمت بالا مكش مي كند! كافيست شما وارد اين هرم شويد دیگر تفاوتی ندارد که از کدام درب وارد کدام طبقه شوید و همراه خود چه بیاورید و یا اینکه چه دینی دارید. ناگذیر به بالا رفتن و خدمت به ین سیستم هستید...

زمانی که محوریت انسان ، نفي توحيد، رفاه طلبی و...  هاروارد را بپذیریم چه تفاوت می کند که در ینگه دنیا باشیم یا جمهوری اسلامی ، در دانشگاهمان مشروبات سرو كنند يا اقامه نماز جمعه شود، آنچه انجام مي دهيم و مي نويسيم و نطق مي كنيم همه در ترويج انديشه ي هاروارد است.

 و چگونه مي توان خود را پيرو معصوم  ، موحد و سعادت طلب خواند و در عمل آب به آسياب دشمن ريخت.  

به قول مهدی: تعجیل ظهور وتر آل فاطمه ، سلام الله علیهم اجمعین ، صلوات ختم فرمایید...

  نوشته شده در  ساعت 10  توسط هزار  | 
فکر می کنید به چند تا از سوالات زیر میتونم پاسخ بدم؟

اگر کسی پاسخی داره خوشحال میشم در اختیارم بذاره! دریغ نفرمایید!

 

آیا ما علم را می آموزیم؟

چه کسی علم را به ما می آموزاند؟

آیا علم نتیجه ی کشفیات است؟

نقش خداوند در این ماجرا چیست؟

خداوند از معادن علم به ما مرحمت میدارد؟

« رب زدنی علما» یعنی چه؟

معنی « علم الانسان ما لم یعلم » چیست؟

کدام قلم منظور است؟« الذی علم بالقلم»

اسباب خداوند در آموزش چیست؟

رابطه عمل به شریعت با دریافت نور علم در کجاست؟

اثر دعا در فراگیری چیست؟

جایگاه همت و تلاش در آموختن علم کجاست؟

رابطه علم و توحید را می دانید؟

آیا علم نیز تحت ولایت مطلقه خداوند و به سبب آن ولایت معصومین است؟

بین این سه عامل چه رابطه ای برقرار است؟« توفیق از سوی خداوند ، کسب دانش ، سعی و تلاش انسان»

و...؟؟؟

تا به حال به این سوالات فکر کرده ایم؟

 

به قول مهدی: تعجیل ظهور وتر آل فاطمه ، سلام الله علیه اجمعین ، صلوات ختم فرمایید...

  نوشته شده در  ساعت 11  توسط هزار  | 

این یه پست واقعی نیست! نه تحلیل نه خبر

وقتی به اسم سید مرتضی آوینی می رسی، کاری جز تعظیم نمی تونی انجام بدی،

و این تعظیمی است دربرابر سید شهیدان اهل قلم...

 

« اگر کسی می انگارد که تکنلوژی ثمره نهضت انبیاست که هیچ ،

 و اگر نه باید دل به غایات متعالی انبیا بسپارد »

"آینه جادو،شهید سید مرتضی آوینی"

  نوشته شده در  ساعت 7  توسط هزار  | 
 

آنچه لرزه بر اندام آمريکا و اسرائيل مي‏افکند تعطيلي حوزه‏ها نيست؛ آنچه دشمن را مرعوب و منکوب مي‏کند، نشاط علمي و درسي حوزه‏هاي ديني اسلامي است 

زمانی که تحلیلگر روزنامه  های صهیونیستی می نویسند : احمدی نژاد ماهواره امید را در ایام جشن انقلاب به فضا پرتاب کرد تا به تمام ملت ها پیام دهد که اگر می خواهند به پیشرفت و استقلال علمی برسند باید مانند ایران انقلاب کنند!

زمانی که در تظاهرات ضد صهیونیستی و ضد آمریکایی در کشور های اروپایی و آمریکای جنوبی عکس های امام خمینی و مقام رهبری حمل میشود!

زمانی که از احمدی نژاد (به عنوان احیا گر شعار های انقلاب) در کشور های دیگر استقبال مردمی میشود!

زمانی که دانشگاه کلمبیا مملو از دانشجویان مشتاقی می شود که می خواهند سخنان رئیس جمهور ایران را گوش دهند!

انقلاب به قلب ملت های جهان صادر شده است... آری ما در صدور انقلاب به جهان تا حدود زیادی موفق عمل کرده ایم  اما...

اما انقلاب به دانشگاه و حوزه هنوز صادر نشده است! شاید به این خاطر باشد که فکر کرده ایم این ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است. هنوز اندیشه های انقلاب در حوزه و دانشگاه جریان نیافته است! هنوز حوزه برای اداره ی دینی کشور برنامه ای ندارد ، بايد بدانيم كه اقتصاد - تعاون - آموزش و پروش - سياست خارجي- علوم نظامي-فرهنگ - صنعت و... منتظر حوزه نمي ايستند. دانشگاه هم هنوز نپذيرفته كه بايد فضاي انديشه ديني و محوريت دين در توسعه و توليد علوم را اساس كار بگيرد!

اصلا دانشگاه و حوزه ي سال ۱۳۸۷ با حوزه و دانشگاه ۱۳۵۷ چقدر تفاوت دارند؟ در توليد علم، در محتوا در رشته ها...؟ هنوز زرادخانه هاي علمي كشور بدور از هويت انقلاب زيست ميكنند و روح انقلاب در ايشان دميده نشده است!

و امروز كه در ده ي پيشرفت و عدالت قرار داريم؛ فرصتي است مناسب براي جبران.

  نوشته شده در  ساعت 9  توسط هزار  | 

مقام معظم رهبري .سيد

تا به حال به این موضوع فکر کرده ایم که چراقیام برخی  گروه ها ، رفتار بعضی انسان ها و یا وقایعی نه چندان پیچیده در تاریخ ماندگار شده و تاثیر شگرفی در ساخت آینده ی بشر داشته اند و گاها مسیر حرکت جهان را تغییر داده و از دایره ی جغرافیایی و زمانی خویش پای فراتر نهاده اند.

اما همان رفتارها در زمانی دیگر و توسط گروه ی دیگر انجام می گیرد ولی بدون اثر و فایده!!!

چرا؟

کمی دقیق تر به تاریخ نگاه کنیم !

 دو عامل وجه مشترک تمام رخدادهای موثر و ماندگار است  که در رفتارهای زود گذر و بی خاصیت  وجود ندارد، این دو عامل رمز پیروزی و فلاح انسان است.

زمان شناسی و ولایت مداری

به معنای دیگر آنچه مهم است :اطاعت کامل و انجام سریع و صحیح وظیفه ایست که رهبری بر عهده ی ما میگذارد

رندی را تصور کنید که قبل از طلوع آفتاب 3 رکعت نماز ظهر بخواند؟؟؟ خنده دار و تلخ که حکایت حال بسیاری از ماست

آری، به همان بر نخورد. همین انسان های مذهبی مئآب ! آن طلبه هایی که جانماز را جلوتر از امام پهن کرده اند! و این هیئتی هایی که نماز جمعه را چهارشنبه اقامه میکنند! را می گویم

چند سال است که ولی امر زمانمان  فریاد تولید علم سر میدهد؟ چند سال است که جنبش نرم افزاری خواسته ی مکرر ایشان شده است ؟ چند سال است که... و هنوز هیئت های به اصطلاح مذهبی، اندر خم یک کوچه هم نیستند! و برخی طلبه ها از خواب زمستانی خویش بیدار نشده اند! و بسیجی هایمان به دنبال اسپری رنگ میگردند!

 زبان تندم را به دل نگیرید از ضخم سینه است...

 امروز ده ی چهارم انقلاب شروع شد ، ده ی پیشرفت و عدالت ! و فرصتی نو به تمامی انسان ها داده شد تا سهم خود را از تاریخ برگرفته و برای سفر آتی خویش ره توشه ای بردارند.

امروز عصری تکرار نشدنی آغاز شد، عصر طلوع فجر... که همراهان خود را به سر منزل سعادت خواهد برد و وای بر جاماندگان از قافله!

 پیشرفت همه جانبه ی علمی، اقتصادی ، سیاسی، فرهنگی این کشور درپرتو آموزه های دینی و بر پایه ی عدالت از این لحظه آغازشد و این ما هستیم که باید جایگاه خود را در این جنبش عظیم پیدا کنیم

 

  نوشته شده در  ساعت 19  توسط هزار  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM